خرید بک لینک
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 14:08

درد کل سرمو گرفته بود..... با دستمسفت چسبیده بودم به سرم انگار وقتی فشارش میدادم دردش کمتر میشد!فشارش دادم و باز یه قطره دیگه...... انگار فشار سرمبه چشام ربط داشت با هر فشار یه قطره اشک.... یه نفس عمیق کشیدمو چشامو بستماما اولین تصویری که اومد تو ذهنم باعث شد با ترس چشامو باز کنم و فشار بدم و یه

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 15:27

یه چند وقتیه توی اینستام بعضیا از هشتگ #هم استفاده میکنن. امروز خیلی جدی داشتم فک میکردم من برای کی واقعا این هشتگ و بزارم. راستش اولین نفری که تو ذهنم اومد" ر و ش ن " بود . با این حروف فقط خودت میفهمی که تویی.؛) اولین نفر تو بودی با هشتگ #همدم ..... همدم یعنی چی؟! میدونی؟! رفیق؟! مونس؟! هم صحبت؟!

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 1:01

یکم شل و ول و بیحالم .... حس میکنم همه دنیا بهم پشت کرده.

در حدی که حتی نمیتونم چند ساعتم به حسام غلبه کنم.

شاید آخره راهه آخر راه من اینه و اینطوریه به یه شکلی که بده و ناخوشایند.

خیلی بیصدا و ساکت.....

*توی راه عمیقا شونهام افتادن پایین و فک کردم هیج دلتنگی ای رفع نشده ......

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 11:14

اونقد سردرگمم که شاید اگر بابام میگفت این به درد تو نمیخوره خوشحال تر بودم از اینی که الان هستم.

از این همه خوب پیش رفتن قبل از قطعی شدن موضوع میترسم یه دلهره عمیق که همه وجودمو گرفته و دستامو میلرزونه......

#یارب_نظرتو_برنگردون

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: چهارشنبه 21 تير 1396 ساعت: 11:14

امروز خیلی جدی به این فکر کردم که چقدر زیاد دلم برای تکتم تنگ شده و اشک ریختم بخاطرش..... -__-

کاش دلم یکم آروم بگیره البته بدتر از دلم کاش ذهنم آروم بگیره بجای فکر کردن .

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 5:30

رو تخت که دراز کشیدم و از دل درد به خودم پیچیدم مثه مار مچاله شدم یه گوشه تخت و فکم و منقبض کردم از شدت حرص و خر فرض شدن.... دستمو مشت کردم و با خودم گفتم اصن به من مربوط نبود و نیس ..... اه

چشامو بستم و خندیدم آخه خندشو دیدم.....از همون خنده هایی که وقتی شعر مذکورو میخوند میشست رو لبش همون شعری که میگه

عشق تلخه من

عشقه شاد من

عشق غمگین من

.......

و لعنت به زندگی.....

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 4:54

نمیتونم راحت نفس بکشم.....

شاید جدا به دستگاه تنفسی احتیاج دارم . شایدم آسمم عود کرده....

عمیقا دوس داشتم یکی ازمبپرسه چطوری شد اوضاعه نابسامانی که همیشه برات نابسامان بوده.....

آآآآآآاآآآاآآآآه........

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 3:31

تو یه همچین وقتایی که میشد چند سال پیشا یه تصمیم یهویی میگرفتم و در واقع نمیفهمیدم دقیقا میخوام چیکار کنم....... دیشب پست اخر زهرا خیلی جالب بود برام . از تمام زندگی اینجاش فقط چندتا بقو خودش غذای روح براشت و رفت برای همیشه.... میگفت دارم میرم دنبال هدفم هدفش خیلی دور بود خیلی زیاد دور.... ولی رفت..

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 3:31

بعضی از آدما در حدی رو اعصابن که دوست دارم قاتلشون باشم


میتونم خداروشکر کنم که دیگه باهات نباید سروکله بزنم زنیکه روان پریش.....

برچسب: نویسنده: نیکی شمس تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 21:26

صفحه بندی